تولد بازم تولد
الان سه سال از اون روزها میگذره نمیدونم میتونی باور کنی ؟
ولی یک سالیه تقریبا
طفلی از کار افتاده شاید به خاطر اینه که من بهش نرسیدم فقط این که وبلاگ من سه ساله شد
آذر سه سالگی وبلاگ منه تولد تولد تولدش مبارک مبارک مبارک تولدش مبارک
من این وبلاگ رو سال اول زندگیمون وماههای اولش شروع کردم
به نوشتنش والان سه سال از اون
میگذره سعی میکنم بتونم همیشه اینجا بنویسم و اگر خدا توفیق بده بیشتر بیام و بنویسم
از این یک سال اخیر فعال تر بشم اگر زنده باشم و خدا توفیق بده ![]()
هو المحبوب
مولایم میدانم جمعه می آیی ولی کدامین جمعه می ایی دلم تنگ است برای دیدن رخ ماهت
همچنان در تاب و تبم و میسوزم برای این جمعه هایی که بی حضورت می گذرد... اما نه تو حاضری
این منم که غایبم از خویش ...
من را دریاب که این جمعه ها من را زیر بار حس غربت نبودنت له کرده اند و من همچنان منتظرت
هستم کاش کمی دل مهربانت به حال زار من نیز بسوزد ، بسوزد و تو بیایی چشمان گناه آلود من را
که از گناه کور شده بینا سازی
یا اباصالح المهدی

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
نمیدونم چکار کردید این روز ها رو؟
فقط این که تونستی استفاده کامل ببری تونستی توی این شبها وروز های عزیز به امام زمان
نشون بدی که آماده ای برای اینکه بتونی سرباز خوبی باشی براش تونستی از خدا هر چی
میخوای بگیری از همه اونایی که اونی که میخواستن رو گرفتن و آبرو دارن در خونه خدا و از خدا
در خواستهاشون رو کردن برای ما هم التماس دعا
عیدتون مبارک ![]()
امیدوارم که تونسته باشید توی روز عید قربان نفس سرکش خودتون رو قربانی کرده باشید
خوشا به حال اونا که این طور بودن
یا حق علی علی