بعد مدتی اومدم با کوله باری خاطره از اولین سابقه تبلیغی خودم چند روزی طول
میکشه بیام و براتون بنویسم بنویسم از خاطراتی که دارم برای شما دوستان گلم
یا علی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 7:31 توسط منتظر
|
درباره
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ! ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام دوباره صبح ظهر نه ! غروب شد نیامدی