|
السلام علیک یا حجة الله فی ارضه سلام بر مهدی سلام بر یگانه دوران با سلام به همه شما دوستای خوب خودم که به وبلاگ خودتون سر زدین من یک سری مجموعه کامل رو سعی می کنم در اختیار شما قرار بدم از زندگی امام زمان _ ارواحنا لتراب مقدمه الفداه_ ا ز بدو تولد تا لحظه غیبت واکنون، یعنی عصر غیبت. یا علی مدد ولادت دوازدهمین امام شیعیان ، فرزند امام حسن عسکری (ع) در سپیده دم جمعه ، نیمه شعبان،سال ( 255ه - / 869م ) در سامرا چشم به جهان گشود .((البته سالهای دیگری نیز برای ولادت این حضرت بیان شده که در آینده اگر درخواستی باشه بهش اشاره می کنیم.)) نام نام آن حضرت ،( م ح م د ) می باشد یعنی هم نام جدش میباشد . برخی از عالمان وکاتبان نوشته اند که این نام را خود پیغمبر بر این امام نهاده اند و داریم که این تشبه نامی بی دلیل نیست ومی توان گفت همانطور که حضرتمحمد با آمدن خویش مردم را از گمراه نجات داد این امام نیز همانگونه است القاب القاب مشهور ایشان عبارتند از : مهدی ، قائم ، حجت ،منتظر، خلف صالح ، بقیه الله ، منصور، صاحب الامر ، ولی عصر ، صاحب الزمان می باشد که معروفترین آنها ((مهدی)) می باشد. روایتی بسیار جالب درباره حضرت ولی عصر: شيخ مفيد))از قول ((حكيمه )) ، دختر امام جواد عليه السلام اين گونه نقل مى كند: ابو محمد حسن بن على عليهماالسلام با پيكى مرا به نزد خود خواند و گفت : اى عمه ، امشب افطار را در نزد ما بگذران ؛ زيرا پانزدهم شعبان است ، امشب خداى متعال ((حجت خود را در زمين ظاهر خواهد كرد)) ، از او پرسيدم : ((مادرش كيست ؟ )) فرمود: ((نرجس )) ، گفتم : ((جانم فدايت ! ولى آثار حاملگى در او وجود ندارد))فرمود: ((آنچه گفتم ، همان خواهد شد)) . بنابراين ، وارد شدم و سلام كردم ، ((نرجس )) پيش آمد تا كفش هايم را از پا در آورد و به من گفت : ((بانوى من ! حال شما چطور است ؟))بدو گفتم : ((تو بانوى من و بانوى خاندان منى )) ، ولى او از سخن من امتناع ورزيد و پاسخ داد: ((اى عمه ! چه مى فرمائيد؟)) ، بدو گفتم : ((دخترم ! امشب خداوند متعال پسرى به تو عطا مى فرمايد كه مولاى اين جهان و آن جهان خواهد بود)) ، او خجالت زده و سرخ شد، پس از آنكه نماز عشا به جاى آوردم ، افطار كردم و به خواب رفتم ، نيمه شب از خواب برخاستم تا نماز عشا به جاى آورم ، نماز خواندم در حالى كه (( نرجس ))در خواب بود، بدون آن كه اثرى از وضع حمل در او ديده شود. آنگاه نشستم و نماز نافله خواندم ، پس از آن به رختخواب رفتم و دوباره بيدار شدم ، ولى او هنوز در خواب بود. آنگاه برخاست ، نماز نافله را به جاى آورد و دوباره دراز كشيد. حكيمه )) ، ادامه مى دهد: ((از اطاق خارج شدم تا طلوع فجر را ببينم و نخستين مرحله طلوع را دريابم ، ولى او هنوز خوابيده بود. از اين رو، از انتظار امام عسكرى عليه السلام (دراين باره مردد شدم ، درست در همان لحظه ، امام از جاى خود صدا زد، اى عمه ! عجله نكن ، امر نزديك است ! من نشستم و سوره هاى حم سجده (سوره 40) و يس (سوره 36) را تلاوت كردم ، در همان لحظه او (نرجس ) با هوشيارى از خواب برخاست ، من به سوى او روان شدم و گفتم : ((سلام خدا بر تو باد، آيا چيزى احساس مى كنى ؟))او پاسخ داد: ((اى عمه ، آرى !)) ، آنگاه بدو گفتم : ((خود را جمع كن و آرامش قلبى را به دست آر.))در عين حال در آن لحظه احساس خواب كرده و چرت بر من غالب شد؛ پس از آن ، با صداى مولايم از خواب برخاستم و چون پوشش را از او بلند كردم ، حضرتش را ديدم به حال سجده بر زمين افتاده بود، او را بر دامان گرفتم و متوجه شدم پاك و تميز است . ابو محمد)) ، مرا صدا زد و گفت : ((اى عمه ! پسرم را برايم بياور))و چنين كردم ...، پس از آن امام عسكرى عليه السلام زبان بر كامش گذاشت و با آرامى دستش را به چشم ها، گوش ها و آرنج هايش كشيد؛ سپس گفت : ((اى پسرم ! سخن بگو)) ، كودك لب به سخن گشود و پاسخ داد: ((شهادت مى دهم كه خدائى جز خداى يكتا نيست ، او يكتا است و شريك و انبازى ندارد، شهادت مى دهم ، محمد صلى اللّه عليه و آله پيامبر خدا است ؛ سپس بر اميرالمؤ منين عليه السلام سلام كرد، و بر امامان به ترتيب ، تا در نام پدرش توقف كرد، آنگاه از ادامه سخن باز ايستاد ابو محمد))گفت : ((اى عمه ! او را نزد مادرش ببر، تا وى را سلام گويد و سپس او را به من بازگردان )) ، چنين كردم و او را باز گردانده و در همانجا گذاشتم ، امام عسكرى عليه السلام به من فرمود: ((اى عمه ! 7 روز ديگر براى ديدار او بيائيد)) ، روز بعد آمدم تا به ((ابو محمد)) ، سلام گويم ، پرده را بالا زدم تا مولايم را ببينم ، ولى او را نديدم . از اين رو، از امام پرسيدم : جانم به فدايت ! براى مولاى من چه اتفاقى افتاده ؟)) ، حضرتش پاسخ فرمود: ((اى عمه ! او را به همان كس كه مادر موسى فرزندش را بدو سپرد، سپرديم . حكيمه ))مى گويد: ((روز هفتم آمدم و به او سلام گفتم و نشستم ابو محمد))فرمود: ((پسرم را نزد من بياور)) ، او را قنداق كرده در قطعه اى پارچه آوردم ، امام آنچه را كه در روز نخست به هنگام تولد انجام داده بود تكرار كرد و كودك ، آنچه را كه از قبل گفته بود، گفت ، آنگاه اين آيه قرآن را تلاوت كرد: بسم الله الرحمن الرحيم ، و ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين ، منت نهاده و آنان را پيشوايان خلق و وارثين قرار دهيم ، و در زمين به آنها قدرت و نمكين ببخشيم و به چشم ((فرعون و هامان ))و لشكريانشان آنچه را كه از آن انديشناك و ترسان بودند بنمائيم یا صاحب الزمان مدد
به نام اوکه بود زمانی که هیچ نبود |
ABOUT ![]()
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی MENU
Home
|