تبليغاتX
می دانم که می آیی
مهدی موعود(عج) منجی حقیقی
 

السلام و علیک یا صاحب الزمان 

اقای من مدتی است که لیاقت نوکری تو راندارم دیگر آن خادم گذشته کمی سر به راهت نیستم

اکنون نمیدانم چه بگویم دلم برای خودم میسوزد و ای کاش آقای من باز تو دستم را بگیری که

سخت محتاج دستان سبز توام هیچ نمیتوانم بگویم که بغض امان نمیدهد

آقا ما رو دو ماهی مهمون کرده توی یه مسجد داریم اسباب میکشیم و میریم از اینجا دعا کنید که

بتونم یکم آدم بشم و عوض بشم خونمون دم حرمه امام رضا بطلبه برم حرم و توسط ایشون یکم

 درست بشم دعا کنید ....

کم کم انگاری خدا و شهدا دست ما رو هم دارن میگیرن و ما رو ان شا الله میطلبن تا بعد از دو سالی

به مناطق جنوب بریم خدا کمک کنه بریم و از اونجا و حال و هواش استفاده کنیم

التماس دعا از همه منم برای همتون دعا میکنم یا علی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 9:59  توسط منتظر  | 
 

بسم الله

سلام سلام سال نو همتون مبارک باشه چه میکنید دوستان خوبم

 ان شاالله امسال دیگه سال ظهور حضرت و آقامون امام زمان باشه دیگه خسته شدیم  دعا کنید آقا توی

 این سال بیان به همتون گفتم دارم میرم سفر ما سال نو رو توی کرمان بودیم  توی خیابون هاش مینی

بوس نگه  داشت و سال تحویل شد و ماعید رو به هم تبریک گفتیم و یکی از اقایون رفت شیرینی خرید و

 خوردیم و این طوری سال جدیدمون شروع شد اما مسافرتی که ما از اون برگشتیم

اصلا به اندازه کافی به ما خوش نگذشت آخه این گروهی که با اونها رفتیم  از لحاظ اخلاقی و مذهبی

با ما فرق میکردن از مشهد راه افتادیم رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به کرمان رفتیم ارگ بم چقدر خراب

شده بود حیف کاش قبل رفته بودم و دیده بودمش حمام گنجعلی خان هم رفتیم جالب بود خلاصه بعدش رفتیم

بندرعباس چشمتون روز بد نبینه تنها جایی که اسکان نگرفتیم و بارانی اومد که نگو اونقدر رعد و برق

های ترسناکی میزد که نماز آیات رو همه خوندیم وقتی از چادر اومدیم بیرون خیس خیس و هیچ جنبنده ای

جز ما اونجا نبود خلاصه فرار به سمت مینی بوس و با لباس خیس و پتوهای خیس توی مینی بوس تا صبح

خوابیدیم و بعدش صبحانه توی ماشین و حرکت به سمت قشم جالب بود توی دریا با مینی بوس تا حالا با

مینی بوس رفتی تو دریا خیلی جالبه  و قشم جای زیبایی بود اما بد حجابی ها که همه جا بود اونجا هم بود

 و ما رو ازار میداد جالب بود اونجا یه منطقه جدا برای شنای خانم ها نداشت و بعد اون شیراز خوشا

 شیراز و وصف بی مثالش حالا این شهری که من عمرها بود دوست داشتم ببینمش بالاخره دیدمش

حافظیه رو دیدم اما چند دقیقه بیشتر نگذشته بود که دیدم دخی جون خراب کاری کرده باید برگردیم و

چون شب بود و ماشین دور مجبور شدن همه بیان تا بریم و روز بعد رفتیم تخت جمشید جالب بود

 دوست داشتم از نزدیک ببینمش دیدم اما از اونجا خودم و دخترم سرماخوردگی سوغات گرفتیم و هنوز

هم همونطوریم و اصفهان شهر زیبا اونجا دوستی دارم دوست داشتم ببینمش اما زمان توقف ما کم بود

 مسجد امام و انعکاس صدا و صدای زیبای اذان راهنما  که برای نشان دادن انعکاس اذان میگفت  

و عمارت عالی قاپو که چیز خاصی نداشت ؟!!!!! و طفلی سی  و سه پل که فقط پل بی خودی از اون

 مونده بود ابش همه خشک شده بود چند سال پیش که رفتم اصفهان خیلی آب داشت اما الان خشک

خشک خدایا با ما با لطفت برخورد کن نه با عدلت و بعد آن قم حرم خانم حضرت فاطمه معصومه و

جمکران که من و دیوونه کرده برای همه دعا کردم و اخرش مشهد که توی این سفر فهمیدم هیچ کجا

مشهد نمیشه  همه چی داری آب اونم شیرین و مغازه ا یکه میخوای نون همه چی

خدایا شکرت که من حقیر رو لایق دونستی در کنار امام رضا نوکریشون رو بکنم

التماس دعا به وبلاگ من دیگه سر نمیزنید

یا علی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 0:28  توسط منتظر  | 
 

سلام دوستای خوبم من یه مدتی نیستم میخوام برم مسافرت فقط اومدم بگم عیدتون مبارک

 هر کس هر کجا هست یاد ما هم باشه ما که تو شهر خودمون نیستیم

التماس دعا برای حول حال ما به احسن الحال

یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 5:9  توسط منتظر  |